مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

140

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

خوددارى امام از استفاده از فرصتى كه حر به وى داد ، تا به جايى كه آمده است باز گردد يا - چنان كه در روايت آينده خواهيم ديد - هر جا كه مىخواهد برود ؛ و پافشارى امام بر حركت به سوى كوفه ؛ پيش از رسيدن نامه شديد اللحن عبيدالله زياد به حر مبنى بر سخت‌گيرى بر امام عليه السلام ، نيز همين گونه است . تاريخ از گفت و گوى گرمى كه ميان امام عليه السلام و حر بن يزيد رياحى انجام پذيرفت سخن مىگويد : امام عليه السلام گفت : در اين صورت ياران من و ياران خود را وابگذار و با من مبارزه كن . اگر تو مرا كشتى سرم را نزد عبيدالله زياد ببر ؛ و اگر من تو را كشتم مردم را از دست تو آسوده كرده‌ام . حر گفت : من بر جنگ با تو فرمان نيافته‌ام . بلكه مأمورم از تو جدا نگردم تا كه تو را نزد امير برم . به خدا سوگند من خوش نمىدارم كه خداوند مرا به كار تو بيازمايد ، ولى من از مردم بيعت گرفته‌ام و به جنگ تو آمده‌ام ؛ و من مىدانم كه همه آحاد امّت پس از مرگ و در قيامت به شفاعت جدّ تو اميد دارند . به خدا سوگند ، من بيم آن دارم كه با تو بجنگم و در دنيا و آخرت زيان‌كار گردم . يا اباعبدالله ، درچنين موقعيّتى امكان بازگشت به كوفه براى من وجود ندارد ، ولى تو راهى ديگر را در پيش گير و به هر سوى كه خواهى برو تا به امير بنويسم كه حسين راهى ديگر را در پيش گرفت و من بر او دست نيافتم . « 1 » طبق اين روايت ، حر به امام عليه السلام اجازه داد كه هر جا مىخواهد برود ، حتى به مدينه ؛ اما امام عليه السلام بر رفتن به سوى قتلگاه برگزيده و آوردگاه پيروزى پاى فشرد . شايد اين درست باشد كه امام قصد داشت امر به معروف و نهى از منكر كند و امّت جدّش را به سامان آورد و اوضاع را دگرگون سازد و حكومت اسلامى به پا دارد . در اين باره نصوص فراوانى هم وجود دارد ؛ از جمله اين سخن حضرت كه مىفرمايد : « من براى اصلاح در امّت جدّ خويش بيرون آمدم ؛ و مىخواهم كه امر به معروف و نهى از منكر كنم و سيرهء جدّم و پدرم على بن ابىطالب را پيش گيرم . . . » « 2 »

--> ( 1 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1 ، ص 232 - 222 ، الفتوح ، ج 5 ، ص 79 . ( 2 ) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 329 ، باب 37 .